” مناسبات انگلستان با شورای همکاری خلیج فارس ” (با تأکید بر مسایل ایران)

” مناسبات انگلستان با شورای همکاری خلیج فارس ” (با تأکید بر مسایل ایران)

مناسبات انگلستان با شورای همکاری خلیج فارس
(با تأکید بر مسایل ایران)

بررسی سیاست انگلستان در قبال منطقه خلیج فارس

منطقه خلیج فارس با موقعیت مهم استراتژیکی و منابع عظیم نفتی خود یکی از مراکز اصلی منافع انگلستان در قرن بیست و یکم می باشد؛ به گونه ای که در قرن بیست و یکم نقش مهمی نیز در منافع اقتصادی انگلستان ایفا خواهد کرد.

در سال 1951، زمانی که دولت کارگری انگلستان (51-1945) هنوز بر مصدر قدرت بود، دولت ایران، شرکت نفت انگلیس و ایران را ملی اعلام کرد. ملی شدن شرکت نفت انگلیس و ایران سرانجام باعث شد که ایالات متحده آمریکا منافع قابل توجهی در نفت ایران به دست آورد. به دیگر سخن، آمریکا به حوزه نفوذ انگلستان در خلیج فارس وارد شد. بنابراین از اواسط قرن بیستم و پس از بحران نفت، منافع انگلستان در تعارض به منافع ایالات متحده قرار گرفته است.

این گزارش نشان می دهد که دولت انگلستان چگونه در آغاز قرن بیست و یکم سعی می کند منافع استراتژیک و ملی خود را در خلیج فارس و به ویژه در شورای همکاری خلیج فارس با تأکید بر مسائل ایران، در مقابل قدرت روز افزون ایالات متحده حفظ نماید.

در سال 1954، یک سال پس از آنکه دکتر مصدق، نخست وزیر ایران، از قدرت خلع شد، سر راجر میکینز، سفیر انگلستان در واشنگتن، نوشت: “آمریکایی ها آمدند که جای ما را در خاورمیانه تصرّف کنند. نفوذ آنها در خاورمیانه پس از جنگ جهانی دوم به طور گسترده ای زیاد شده است، به نحوی که به گونه ای استوار در جایگاه یک قدرت خارجی در عربستان سعودی ظاهر شده اند. آنها در حال مسلط شدن به ایران هستند.”[ 1 ] به سبب ضعف اقتصادی، انگلستان دیگر قادر نبود به لحاظ نظامی و به خصوص تکنولوژی هسته ای، خود را سطح رقابت با سایر رقیبانش نگه دارد. ترس از تهدید کمونیسم نسبت به منابع انگلستان در خلیج فارس، نیز دولت این کشور را به دلیل اقتصادی و دفاعی ناگزیر به اتحاد با آمریکا ساخت. به سبب ضعف موقعیت و محدودیت های موجود، دولت انگلستان باید برای حفظ از منافع این کشور، به تقسیم مسؤولیت ها مبادرت ورزد. منافع انگلستان در خلیج فارس به غیر از سهم 40 درصدی در کنسرسیوم بین المللی نفت ایران، شامل موارد زیر نیز بود:

الف) تأمین 50 درصد از مصرف نفت انگلستان از کویت.

ب) ایجاد سدی در مقابل نفوذ کمونیسم.

از آن جایی که ایالات متحده تنها کشوری بود که از توانایی ایستادگی در برابر فشار کمونیسم برخوردار بود، دولت بریتانیا رهبری ایالات متحده را پذیرفت.

ارزیابی واشنگتن از تهدید اتحاد شوروی نسبت به منطقه خلیج فارس، با ارزیابی لندن تفاوت چندانی نداشت، حتی ایالات متحده نسبت به تهدید از ناحیه اتحاد شوروی و نفوذ کمونیسم در منطقه، روز به روز نگرانی بیشتری را نشان می داد. از دید ایالات متحده به “سبب نزدیکی صنایع اصلی شوروی به منطقه، باید بر ناحیه مدیترانه شرقی و خاورمیانه کنترل شدید داشت.”[ 2 ]

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!