انگلستان و آمریکا دو رقیب در خلیج فارس در آغاز قرن بیست‌ویکم

انگلستان و آمریکا دو رقیب در خلیج فارس در آغاز قرن بیست‌ویکم

بعضی از کمکهای آمریکا از دید انگلستان بسیار مهم بشمار می‌روند. هدف اصلی انگلستان این است که به نوعی مؤثر ایالات متحده درگیر دفاع از منافع انگلستان بشود. ترس انگلستان بعلت کمبود مالی جهت دفاع مؤثر از آن کشور و منافعش باعث شده است که انگلستان دنبال اتحاد با ایالات متحده آمریکا باشد، و قدم به قدم پشت سر‌ آن کشور حرکت کند. سیاستی که انگلستان در شبه جزیره بالکان در دهه 90 میلادی، در افغانستان بعد از 11 سپتامبر 2001 میلادی، و در عراق در سال 2003 میلادی دنبال کرده است.

انگلستان، امروزه مانند گذشته، آینده خود را در وابستگی به ایالات متحده آمریکا و در «روابط خاص» با آن کشور می‌بیند، و این در جنگ عراق سال 2003 مشهود بود.
در آغاز قرن بیست و یکم مانند اواسط قرن بیستم هنوز انگلستان حل مشکلات خود را در همکاری با آمریکا می‌بیند. این یک موضوع کلیدی در سیاست خارجی انگلستان بوده و هنوز ادامه دارد.
ایده آتلانتیسی انگلستان در آغاز قرن بیست و یکم، ادامه «روابط خاص» چرچیلی می‌باشد. جهت تأمین و حفظ منافع انگلستان نخبگان سیاسی آن کشور در آغاز قرن بیست‌ و یکم به سیاست «روابط خاص» انگلستان و آمریکا ادامه می‌دهند، مانند جنگ عراق سال 2003 میلادی.

در 17 مارس سال 2003 میلادی در یکی از مهم‌ترین مناظره‌ها در مجلس عوام انگلستان، وزیر امور خارجه آن کشور، جک استرو، در بیانیه خود گفت: ” همانطور که مجلس مطلع می‌باشد، دریروز در جزایر اَزور، جناب آقای نخست وزیر، در ملاقات خود با پریزیدنت بوش، حمایت انگلستان را از سیاست ایالات متحده در عراق ابراز داشت”[ 40 ]

روز 26 ماه مارس 2003، نخست وزیر انگلستان، تونی بلر، جهت حمایت از سیاست‌های مشترک آمریکا و انگلستان، و مذاکره با پرزیدنت بوش، به کمپ دیوید رفت. نخست وزیر انگلستان در آمریکا در راستای اهداف سیاست ایالات متحده در عراق و حمایتاز سیاست‌های مشترک انگلستان و آمریکا در جنگ عراق اظهار داشت: ” همانطور که ما (ایالات متحده آمریکا و انگلستان) افغانستان را از طالبان رها ساختیم ـ عراق بدون صدام حسین هم جای بهتری خواهد شد. ما به هر طریقی که ممکن باشد باید سلاح‌های کشتار دسته جمعی را در عراق نابود سازیم.”[ 41 ]

در بیانیه ای دیگر طی سفر بوش به بلفاست(ایرلند شمالی) در 8 آوریل 2003، نخست وزیر انگلستان، بلر، گفت:
“قطعانه جدیدی توسط شورای امنیت باید تأیید گردد برای دولت بعد از صدام، و در این مورد بین پرزیدنت بوش و ماتوافق کامل وجود دارد.[ 42 ]

انگلستان و آمریکا: دو رقیب در خلیج فارس

منطقه خلیج فارس با منابع عظم نفتی خود و موقعیت مهم استراتژیک رفته رفته به یکی از مراکز منافع انگلیس و آمریکا بدل شد.تا اواسط قرن بیستم شرکت نفت انگلیس وایران یکی از مهم ترین شرکت‌های نفتی جهان و «جواهری در تاریخ در تاریخ صنعت نفت انگلستان» بود، و خلیج فارس نقش مهمی در انرژی و منافع اقتصادی انگلستان ایفا می‌کرد.

در سال 1951 زمانی که دولت کارگری(1945-51) هنوز بر مصدر قدرت بود، دولت ایران، شرکت نفت انگلیس و ایران را ملی اعلام کرد. ملی شدن شرکت نفت انگلیس و ایران، سراتجام باعث شد که ایالات متحده آمریکا منافع قابل توجهی در نفت ایران به‌دست آورد. به دیگر سخن آمریکا، به حوزه نفوذ انگلستان در خلیج فارس وارد شد. بنابراین اواسط قرن بیستم و پس از بحران نفت، منافع انگلستان در تعارض با منافع ایالات متحده قرار گرفت.

این مقاله نشان می‌دهد که دولت انگلستان چگونه پس از ملی شدن نفت انگلیس و ایران، به این سوء سعی کرد منافع استراتژیک و ملی خود را در خلیج فارس، درمقابل قدرت روزافزوتن ایالات متحده حفظ نماید.

دیدگاه آمریکا

در سال 1954، یک سال بعد از آن که دکتر مصدق، نخست وزیر ایران، از قدرت خلع شد، سر راجر میکینز، سفیر انگلستان در واشنگتن، نوشت: “آمریکایی ها آمده‌اند که جای ما را در خاورمیانه تصرف کنند. نفوذ آنها در خاورمیانه پس از جنگ جهانی دوم به طور گسترده‌ای زیاد شده است، به نحوه‌ای که به گونه‌ای استوار به عنوان یک قدرت خارجی در عربستان سعودی ظاهر شده‌اند. آنها در حال مسلط شدن بر ایران هستند.”[ 43 ]

به سبب ضعف اقتصادی، انگلستان، دیگر قادر نبود به لحاظ نظامی، و به خصوص تکنولوژی اتمی، خود را در سطح رقابت با سایر رقیبانش نگه دارد، ترس از تهدید کمونیسم نسبت به منافع انگلستان در خلیج فارس، نیز دولت این کشور را مجبور کرد، به دلایل اقتصادی و دفاعی با آمریکا وارد اتحاد شود. به سبب ضعف موقعیت و محدودیت‌های موجود، دولت انگلستان می‌باست برای حفاظت از منافع این کشور به تقسیم مسئولیت‌ها مبادرت ورزد.

منابع انگلستان در خلیج فارس به غیر از سهم 40 درصدی در کنسرسیوم بین‌المللی نفت ایران، شامل موارد زیر نیز بود:
الف- تأمین 50 درصد نفت انگلستان از کویت
ب- ساختن «سدی» در مقابل نفوذ کمونیسم.[ 44 ]

از آنجاییکه ایالات متحده تنها کشوری بود که می‌توانست در مقابل فشار کمونیسم ایستادگی کند، دولت انگلستان رهبری ایالات متحده را پذیرفته بود.
ارزیابی واشنگتن از تهدید اتحاد شوروی نسبت به منطقه خلیج فارس، با ارزیابی لندن تفاوت چندانی نداشت، حتی ایالات متحده نسبت به تحدید از ناحیه اتحاد شوروی، و نفوذ کمونیسم در منطقه، روز به روز نگرانی بیشتری را نشان می‌داد. از دید ایالات متحده، “به سبب نزدیکی صنایع اصلی شوروی به منطقه، می‌بایست بر ناحیه مدیترانه شرقی و خاورمیانه شدیداً کنترل داشت.”[ 45 ]
از این رو خلیج فارس در سیاست و افکار استراتژیک آمریکا، اهمیت روزافزونی به جهت تولید نقت و خطوط انتقال آن و نیز به عنوان راهی ارتباطی برای دفاع، پیدا کرد. مهار کردن اتحاد شوروی و جلوگیری از دسترسی آن کشور به منابع غنی نفتی خلیج فارس، و تولید و عبور نفت بدون مداخله کمونیسم، به هدف مشترک هر دو کشور ایالات متحده و انگلستان بدل شد.
آمریکایی ها بر این باور بودند که برقراری ارتباط نزدیک اقتصادی و سیاسی با ایرانی که در صدد صنعتی شدن بود، و از نظر آنها قدرتمند‌ترین دولت در خلیج فارس به شمار می‌آمد در جهت منافع غرب است. دولتمردان آمریکایی می پنداشتند که حاکمیت مستقیم ایران برای منافع آمریکا در خلیج‌فارس می‌باشد، چراکه حاکمیت مستقیم، در منطقه مهمی همچون خلیج‌فارس با آن مخازن عظیم نفتی به‌طور اجتناب‌ناپذیری منجر به درگیری با اتحاد شوروی می‌شود.

دیدگاه ایالات متحده نسبت به ایران به این صورت بود:
” اینکه ایران یک کشور مستقل بماند، برای ایالات متحده از اهمیت زیادی برخوردار است. به خاطر موقعیت استراتژیک کلیدی، و منافع نفت ایران از دست‌دادن آن کشور: الف- تحدید بسیار بزرگی نسبت به امنیت خاورمیانه، و همچنین پاکستان و هند است. ب- باعث آسیب‌دیدن حیثیت ایالات متحده در کشور‌های منطقه خاورمیانه می‌شود، و اعتماد به نفس این کشور‌ها را نسبت به مقابله با فشار‌های کمونیسم کم می‌کند. ج- در نقاط دیگر جهان آزاد اثرات بدی به وجود خواهد آورد”[ 46 ].

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!