انگلستان و آمریکا دو رقیب در خلیج فارس در آغاز قرن بیست‌ویکم

انگلستان و آمریکا دو رقیب در خلیج فارس در آغاز قرن بیست‌ویکم

به گفته مک میلان، بحث این فرمانده «بدون جواب است.»[ 36 ] طبق نوشته‌های مک میلان، «قضاوت این فرمانده، تنها نبود. تمام افراد با تجربه به امور مستعمراتی این طور فکر می‌کردند.»[ 37 ] نطق آفریقای جنوبی مک میلان که بعداً صورت گرفت و معروف به «وزش باد تغییر» است، نشان دهنده سیاست میستعمراتی وی می‌باشد. مک میلان در نطق خود گفت: “آنچه دولتها در انگلستان از زمان جنگ جهانی دوم برای استقلال دادن به هند، پاکستان، سریلانکا، مالزی، و غنا کرده‌اند، و آنچه برای نیجریه و کشور‌های در شرف استقلال خواهند کرد، همه اینها، ما مسئولیت کامل آن را قبول می‌کنیم. ما این مسئولیت را انجام می‌دهیم با این باور که این تنها راهی است که می‌توان بر اساس آن، آینده بازار مشترک‌المنافع و جهان آزاد را بر پایه‌هایی محکم، تضمین کرد.”[ 38 ] بعد از بررسی سیاست مک میلان در رابطه با حفظ منافع انگلستان، حال بررسی خود را بر اساس سیاست مک میلان در رابطه با دفاع انگلستان ادامه می‌دهیم. سیاست گسترش اتحاد شوروی باعث شد که مک میلان به دنبال دفاع مؤثر و فوری برود تا بتواند انگلستان و منافع آن را حفظ نماید. راه حل مشخص آن بود که دنباله سیاستی که دولتهای قبلی محافظه‌کار و کارگر انجام داده بودند پی گرفته شود. به عبارت دیگر، استمرار مفهوم «روابط خاص» چرچیل که مستلزم به وجود‌آوردن همکاری مجدد با ایالات متحده در ارتباط در ارتباط با سیاست دفاعی و سیاست خارجی بود.

در ماه مارس 1957 مک میلان و آیزنهاور در برمودا ملاقات کردند. بعد از تبادل نظر‌های صریح و روشن درباره بحران سوئز فضای مذاکرات بین دو رهبر بهتر شد. هر دونفر تماسهای رده بالا را بین دولتهای خود احیاء نمودند و موافقت کردند که به طور مرتب به یکدیگر در تماس باشند. در واقع در آن ملاقات، مک میلان و آیزنهاور اساس روابط اتمی انگلیس و آمریکا را بنا نهادند که تا امروز ادامه دارد. البته در نتیجه توافقهای 45-1943، انگلستان و ایالات متحده جهت تولید سلاحهای اتمی هنکار شده بودند، اما ایالات متحده از اجرای توافقها سربازدند. با این حال چرچیل و روزولت تصمیم تصمیم گرفته بودند که جهت ساخت سلاحهای اتمی با یکدیگر تبادل اطلاعات کنند.
در ایالات متحده این نظر شروع به رشد کرد که آمریکا در انحصار چنین سلاحهایی نباید با کسی شریک شود، و قانونی به سرعت به تصویب رسید که جلوی چنین همکاریهایی را بگیر. این قانون به «قانون مک ماهان» معروف بود. در هر حال، انگلستان به برنامه‌ اتمی خود ادامه دارد و در سال 1952، بمب اتم خود را به طور موفقیت‌آمیزی آزمایش کرد و در سال 1957 هم یک بمب هیروژنی را منفجر کرد. بنا به نظر وزارت خارجه انگلستان: “انگلستان سعی کرد که خود را به جو ایالات متحده آمریکا و اتحاد شوروی برساند، اما اینک، در عصر بمب هیدروژن، اگر سعی کنیم که به این مسابقه ادامه دهیم خود را ورشکست می‌نماییم.”[ 39 ]

بنابراین، انگلستان از عهده فشار‌ای مالی برنمی‌آمد. آیزنهاور، از طرف دیگر، همیشه طرفدار همکاری اتمی انگلستان و آمریکا بود و سعی می‌کرد که از نفوذ خود استعفا کند و جلوی قانون مک ماهان را بگیرد. در ملاقات آیزنهاور با مک میلان در مارس 1957، وی پیشنهاد همکاری انگلستان و ایالات متحده را در استراتژی بازدارنده اتمی که می‌بایست در چارچوب نانو تکامل یابد، ارائه داد. آیزنهاور در مورد چنین همکاری در سال 1953 با چرچیل مشورت کرده بود. علاقه آیزنهاور برای بکارگیری انگلستان در استراتژی بازدارنده اتمی ایالات متحده در برمودا به خاطر این واقعیت بود که آمریکا می‌خواست موشکهای برد متوسط دارای کلاهکهای اتمی را در جایی مستقر کند که مناسب برای رسیدن به خاک اتحاد جماهیر شوروی باشند، و انگلستان بهترین نقطه بود.

از آنجایی که انگلستان و ایالات متحده هر دو موافق این امر بودند، موافقت دیگری در ملاقات برمودا در ماه مارس 1957 به وجود آمد و قرار شد که 60 موشک میان‌برد به نام تٌر(Thor) در انگلستان مستقر شود. این امر منجر به جایگزین شدن موافقت 1952 چرچیل ـ تروسن با کنترل مشترک یا سیستم «کلید دوگانه» شد، به این معنا که موشکها به وسیله هیچ کس نمی‌توانست پرتاب شوند به جز پرنسل انگلیسی، اما کلاهکها در کنترل ایالات متحده می‌ماندند.
سیستم «کلید دوگانه» به این معنا بود که هر طرف دارای حق وتو جهت استفاده از این سلاح بود. طرفین از این معامله راضی بودند، آمریکا موشکهای خود را نزدیک خاک روسیه مستقر کرده بود، و انگلستان در موشکهای بازدارنده سهیم شده بود. قرارداد برمودا شروع روابط اتمی ایالات متحده و بریتانیا بود. تا زمانی که مدت ریاست جمهوری آیزنهاور به پایان رسید، روابط کامل همکاری اتمی بین انگلستان و ایالات متحده فعال بود.

روابط بین انگلستان و آمریکا در زمان ریاست جمهوری کندی نزدیک‌تر هم شد. با وجود اختلافات سنتی شدید میان میک میلان و کندی آنان دوست یکدیگر شدند. در سال 1961 کندی مک میلان را جهت مذاکرات غیررسمی در لندن ملاقات کرد، این نشانه‌ای از شروع نزدیک‌ترین روابط کندی با یک رهبر خارجی بود.
با وجود روابط نزدیک مک میلان با آیزنهاور و حتی روابط نزدیک‌تر با کندی، و ایمان قوی به «روابط خاص»، وی، همچون ایدن، از اینکه به واشنگتن وابسته بشود خودداری می‌کرد، و آماده بود در صورتی که منافع انگلستان اقتضا کند راه مستقلی در پیش بگیرد؛ برای مثال، در زمان بحران کانال سوئز، مک میلان از ایدن حمایت کرد؛ به عقیده مک میلان مشورت با آمریکا ممکن بود منجر به تسلط ایالات متحده بر کانال سوئز شود. البته «روابط خاص» بین انگلستان و ایالات متحده موجب بروز انتقادات شدیدی هم در انگلستان و هم در ایالات متحده شد و مک میلان و کندی زیر فشار‌های قابل ملاحظه‌ای گذاشت. در انگلستان اغلب منتقدان بر آن بودند که انگلستان دارد تبدیل به یک پایگاه برای آمریکا می‌شود، و در نتیجه تحت نفوذ واشنگتن قرار می‌گیرد و آسیب پذیری بیشتری پیدا می‌کند.

با اینکه روابط نزدیک بین رهبران دو کشور وجود داشت، مک میلان هنوز به آمریکاییها اطمینان نداشت و به دنبال قابلیت اتمی مستقل بود، یعنی سیستمی که به وسیله انگلستان کنترل شود و به انگلستان تعلق داشته باشد. بنابراین، وی شروع به مذاکراتی کرد که هم در انگلستان و هم در آمریکا با مخالفت روبرو شد. رابرت مک ناما را، وزیر دفاع کندی، از سیاست قابلیت اتمی مستقل مک میلان انتقاد کرد. بالاخره در ماه دسامبر 1962، در جریان کنفرانسی، ایالات متحده آمریکا موافقت کرد که موشکهای پولاریس را به انگلستان بفروشد تا از طریق زیردریایی اتمی ساخت انگلستان پرتاب شوند.

انگلستان امروزه، همچنان آینده خود را در وابستگی به ایالات متحده می‌داند و «روابط خاص» با آن کشور، سیاستی است که هنوز ادامه دارد و این کشور گام به گام با ایالات متحده آمریکا و در پشت سر آن کشور حرکت می‌کند؛ سیاستی که چرچیل در طول جنگ جهانی دوم و بعد از آن بنا نهاده شد.

نفوذ موفقیت آمیز در سیاست آمریکا، هنوز مانند قبل از دید نخبگان سیاسی انگلستان یک موضوع کلیدی جهت حّل اغلب مشکلات خارجی انگلستان دیده می‌شود.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!