انگلستان و آمریکا دو رقیب در خلیج فارس در آغاز قرن بیست‌ویکم

انگلستان و آمریکا دو رقیب در خلیج فارس در آغاز قرن بیست‌ویکم

استراتژی انگلستان در مقابل آمریکا در آغاز قرن بیست‌و‌یکم

جنگ جهانی دوم، نقطه عطفی در تاریخ امپراطوری انگلستان بود. انگلستان همراه با امپراطوری خود از جنگ 45-1939 نجات پیدا کرد، ولی بابهای سنگین، زمان بعد از جنگ جهانی دوم دنیای جدید و متغیر با خواسته‌ها و فشار‌ها روی انگلستان از سمتهای مختلف بود، یا اینکه امپراطوری انگلستان بعد از جنگ جهانی اول رشد زیادی کرد و در مقابل آلمان برنده ظاهر شد، ولی یک‌ششم ثروت خود را در آن جنگ از دست داد. از طرف دیگر ایالات متحده نه تنها یک کشور را اعتبار دهنده شد، بلکه به عنوان یک ملت، تولید‌کننده نصف کالا‌های جهان گردید. به علاوه، گرچه ملل امپراطوری در زمان جنگ اول جهانی همکاری بسیار محکمی را نسبت به انگلستان نشان دادند، برای مدتها، در واقع از اواخر قرن نوزدهم، بین آنها حرکتی به سوی استقلال سیاسی و اقتصادی سیاسی در جریان بود، به خصوص استرالیا، نیوزیلند، کانادا و آفریقای جنوبی، این امر در اثر توسعه اقتصادی این مناطق بود که نهایتاً هم باعث شد انگلستان در اواخر قرن نوزدهم به آنها کنترل قانونی بر مور داخلی‌شان، مانند مسائل مالی و تجاری بدهد. بعد از بدست‌آوردن کنترل بر امور داخلی خود، مستعمرات سفید‌پوست درخواست کنترل بر امور داخلی خود را مطرح کردند. همچنین، از همان اواخر قرن نوزدهم، هند هم خواستار خودگردانی شده بود؛ اول در امور داخلی خود و سپس در امور خارجی، ولی نه به اندازه که استرالیا، کانادا، ایرلند و آفریقای جنوبی تقاضا کرده بودند. درخواست هند آن بود که با این کشور می‌بایست مانند مستعمرات سفید‌پوست رفتار شود. جنگ جهانی اول روحیه ملی‌گرایی در مستعمرات سفید‌‌پوست و هند را تشدید کرد. شدت ملی‌گرایی در مستعمرات سفید‌پوست بعد از جنگ 18-1914 بالاخره باعث به وجود آمدن قانون وستمینسر (The Statute of Westminster) شد. در نتیجه این قانون در سال 1931، استقلال کامل مستعمرات سفید‌پوست رسمی شد و بازار مشترک‌المنافع انگلستان تشکیل شد، و این کشور‌های جدید تصمیم گرفتند که روابط خود را با انگلستان حفظ نمایند.

اضافه بر این، به غیر پیشرفت اقتصادی و تکنولوژیک که در قرن نوزدهم و بیستم در مستعمرات سفید‌پوست انجام شده بود و باعث ایجاد فشار‌های سیاسی و اقتصادی بر روی انگلستان شده بود، همزمان رقابت‌های سیاسی و اقتصادی از طرف آلمان، ژاپن، روسیه و ایالات متحده هم آغاز شد، هرچند که رقابت اصلی از طرف ایالات متحده بود. صنعت ایالات متحده در زمان بین دو جنگ به طور مداوم و هرچه سریع‌تر گسترش می‌یافت، و بنابراین این کشور در جستجوی بازار در اقصی نقاط جهان بود، در نتیجه آمریکا بطور اجتناب‌ناپذیری با منافع اقتصادی امپراطوری انگلستان برخورد کرد که این منافع همانطور که قبلاً گفته شد، از قبل از داخل امپراطوری مورد تهدید قرار گرفته بود.

نتیجه آنکه در اثر فشار‌های قبل از جنگ جهانی دوم و رشد رقابت‌ها سیاسی و اقتصادی خارجی به خصوص از طرف ایالات متحده آمریکا، انگلستان از شرایط نامطلوب‌تری برخوردار بود که در یک جنگ دیگر جهانی شرکت کند. بعد از جنگ 45-1939 با اینکه دشمن یک‌بار دیگر شکست خورد، انگلستان یک‌چهارم از ثروت خود را که از جنگ جهانی اول باقی مانده بود از دست داد. اضافه بر این، جنگ خرابی سنگینی در انگلستان بوجود آورده بود، بنابراین برنامه بازسازی گسترده‌ای لازم می‌نمود، به اضافه اینکه، بعد از سال 1941 ایالات متحده و اتحاد شوروی به تدریج به عنوان دو ابرقدرت جدید ظاهر شدند و آمریکا هم در این زمان دارای تکنولوژی ساخت چنین اسلحه‌ای برای خود بود، ولی با در نظرگرفتن فشار‌های اقتصادی نمی‌توانست از عهده رقابت با ابر قدرتها برآید. نخبگان سیاسی انگلستان در این زمان با یک سلسله فاکتور‌ها روبرو شوند، اول و مهم‌تر از همه، آمریکائیها مستعمره‌گرائی را تأئید نمی‌کردند. آنان برای باور بودند که برای دموکراسی و آزادی جنگیده‌اند و هیچ دلیلی برای ادامه مستعمره‌گرائی که خودشان حدود دویست سال قبل قربانی آن بودند و آن را مردود شمردند نمی‌دیدند. همچنین تبلیغات سوسیالیستی که از اتحاد شوروی پراکنده می‌شد، استثمار و سرکوب سیستم مستعمره‌گرائی، اهداف قرار داده بود. بنابراین نخبگان سیاسی انگلستان مجبور بودند که بعد از 1945 ظاهر شد، انگلستان قادر نبود که مدارکی برای دفاع مؤثر از منافع امپراطوری ببیند، در نتیجه منافع این کشور به آسانی می‌توانست زیر نفوذ اتحاد شوروی و یا ایالات متحده قرار گیرد. برای دفاع، حفظ شهرت، روش زندگی، فرهنگ، پایگاه‌های استراتژیک، سرمایه‌‌گذاریهای تجاری و نفوذ دیپلماتیکی که عمدتاً نقش جهانی انگلستان بر روی آن بناشده بود، نخبگان سیاسی انگلستان سیاسی را در پیش گرفتند که بر اساس سیستم کنترل کردن خنثی،‌پایه‌گذاری شده بود.

تصمیم‌گیرندگان امپراطوری در لندن بعد از جنگ جهانی دوم، در یک روند سریع و منظم، اعطای استقلال سیاسی به ملل امپراطوری را آغاز کردند که شروع آن با هند بود(سال 1947) و تا سال 1963 تقریباً تکمیل شدند که در این جهان متغیر و خطرناک روابط و تماس‌های قدیم را حفظ کنند. متقاعد ساختن نخبگان سیاسی این کشور‌ها باعث شد که اغلب مستعمرات سابق حفظ روابط تاریخی با انگلستان را بپذیرند. تصمیم برای حفظ روابط نزدیک با انگلستان در عمل با ادغام آنها در بازار مشترک‌المنافع انگلستان صورت گرفت که تا آن زمان اعضایش فقط مستعمرات سابق سفید‌پوست بودند. ادغام ملل و دولتهای تازه استقلال‌یافته (مستعمرات قدیم) بعد از 1945 در آفریقا و آسیا در بازار مشترک‌المنافع انگلستان، باعث شد که این نهاد جدید چند نژادی به یک بازار مشترک‌المنافع مدرن تبدیل شود.

حفظ روابط تاریخی مستعمرات سابق با انگلستان یکی از پیروزیهای دولت کارگری 51-1945 و به خصوص ارنست بوین، وزیر امور خارجه آن دولت بود. در سال 1950 در اولین گردهمایی وزرای امور خارجه بازار مشترک‌المنافع در کلمبو پایتخت سریلانکا ارنست بوین موفق شد که گرایش سوسیالیستی و ضد مستعمره‌گرایی حزب کارگر را با ملی‌گرایی انگلستان از طریق مفهوم و واقعیت بازار مشترک‌المنافع ادغام نماید. بوین همیشه بر این باور بود که امپراطوری انگلستان موجب خوشبختی مستعمراتش می‌شود، در نتیجه او در سال 1950 در کلمبو تعهد خود را با تشکیل موفقیت‌آمیز «طرح کلمبو» به اجرا گذاشت. بهبود وضع اقتصادی و اجتماعی مستعمرات سابق از طریق برنامه کمکهای انگلستان باعث شد که این مستعمرات از طریق بازار مشترک‌المنافع مدرن که کمک‌های مادی به همراه می‌آورد روابط زمان گذشته را حفظ نماید. طراح کلمبو برای مستعمرات سابق بسیار جذاب به شمار می‌آمد، زیرا نه‌تنها موجب دریافت کمکهای اقتصادی می‌شد، بلکه همزمان باعث می‌شد که احساس کنند که امپراطوری انگلستان قبلاً هم برای آنها رفاه و خشبختی آورده بود.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!