در مقطع دیگر، در صحبتی با سفیر بریتانیا در تهران، شاه به سِر فرانسس شِفِرد اصرار كرد كه با مصدق بیشتر صحبت كند. این بدان خاطر بود كه شاه بیشتر از تعویض دولت می ترسید تا آنكه مصدق بر سر كار باشد. سفیر بریتانیا درخواست شاه را رَد كرد. در نتیجه، وزیر دربار شاه در 19 سپتامبر برای سفیر بریتانیا نامه ای بدون امضاء و بدون تاریخ ظاهراً از طرف دكتر مصدق آورد كه محتوای آن پیشنهادات مجددی جهت حل بحران و رسیدن به توافق بین ایران و بریتانیا بود. پیشنهادات در این نامه نشان دهنده كمی مساعدت از طرف مصدق نسبت به پیشنهادات قبلی او بود، اما این پیشنهادات در ارتباط با موضوع اصلی كه موقعیت پرسنل بریتانیایی بود قابل قبول و رضایت بخش نبودند. دولت بریتانیا بلافاصله اعلام كرد كه این پیشنهادات به عنوان پایه و اساس برای مذاكرات قابل قبول نیستند زیرا به نظر می رسید كه هدف اصلی مصدق جهت ارائه این پیشنهادات این بود كه در مجلس بگوید كه با بریتانیایی ها در حال مذاكره می باشد.

در 25 سپتامبر، دولت ایران بدون هر گونه اخطار به دولت بریتانیا اعلام كرد كه بقیه پرسنل بریتانیایی در آبادان تنها هفت روز وقت دارند كه ایران را ترك كنند. این عمل آخرین مرحله در وخیم تر شدن رابطه بریتانیا و ایران در موضوع نفت بود. گر چه در اول آگوست 1951 همانطوری كه گفته شد، حراج برای عملیات نظامی كنار گذاشته شد، اما اخطار اخراج توسط دولت ایران به پرسنل بریتانیایی در آبادان، مجدداً ایده عملیات نظامی را در دولت بریتانیا احیاء نمود.

مجددا كابینه بریتانیا، كه نگران انتخابات پیش رو بود، در خصوص انجام عملیات نظامی به فكر افتاد. موریسون، وزیر امور خارجه بریتانیا، همچنان نسبت به استفاده از نیروی نظامی جهت حفظ منافع بریتانیا نظر مثبت داشت. در 27 سپتامبر 1951 كابینه بریتانیا تشكیل جلسه داد. وزیر امور خارجه دلیلی بسیار قوی جهت استفاده از نیروی نظامی به همكاران خود در كابینه ارائه داد:

دولت بریتانیا با نهایت ظرافت و ملاحظه كاری و بسیار منطقی در مقابل رفتار تحریك آمیز عمل كرد. اگر دولت بریتانیا اجازه دهد كه بقیه پرسنل بریتانیایی اخراج شوند، این موضوع برای بریتانیا نتایج بدی در بر خواهد داشت.[ 37 ]

دلیل ترس وزیر امور خارجه بریتانیا قرار گرفتن سوئز زیر كنترل مصر و پایمال شدن حق قانونی بریتانیا در دیگر نقاط جهان بود. موریسون نسبت به مشكلاتی كه بریتانیا در سازمان ملل و سایر نقاط دیگر با آن روبرو خواهد شد، اطلاع کامل داشت. اما وی قاطعانه می خواست از هر وسیله ممکن استفاده كند تا مانع اخراج پرسنل بریتانیایی از آبادان شود.

نیروی ضربتی نظامی بریتانیا اماده تصرف آبادان بود شهری که بزرگترین پالایشگاه نفت جهان در آن قرار داشت. واحدهای ارتش بریتانیا، نیروی دریایی و نیروی هوایی، خود را در شرق مدیترانه و خلیج فارس آماده كردند. با اعتراض ایران به بریتانیا موضوع سیاستهای برنامه ملی كردن صنایع در بریتانیا توسط دولت كارگری مطرح و اعلام شد كه ایران هم حق ملی كردن صنایع خود را تا وقتی كه خسارت را به مالكان بدهد دارد. روزنامه دست چپی گاردین که طرفدار حزب كارگر بریتانیا بود پاسخ داد كه “این به طور كلی یك مورد متفاوت می باشد، زیرا این اموال بریتانیا بود که در برداشت كه توسط یك توافق بین المللی بدست آمده بود.”[ 38 ] “در تهران دولت ایران دستور داد تمام تجهیزات نفتی در صورت آنكه اگر نیروی نظامی قدرت خارجی سعی كرد بر روی خاك ایران فرود آید منفجر گردند.”[ 39 ]