در نتیجه ایدن با آمریکاییها مشورت نکرد و بریتانیا به طور مستقل عمل کرد. در سال 1955 ایدن به کابینه خود گفته بود:

منافع ما در خاورمیانه از ایالات متحده بیشتر می باشد، زیرا تکیه ما به نفت خاورمیانه و تجربه ما در منطقه بیشتر از آمریکاست. بنابراین ما نباید به خودمان اجازه بدهیم که به خاطر سیاست آمریکا محدود شویم. ما باید با در نظر گرفتن منافع خود در خاورمیانه هزینه سیاستهای خود را در خودمان تأمین کنیم و تا آنجایی که می توانیم آمریکاییها را تشویق به حمایت از این سیاستها بنماییم.[ 38 ]

این حرکت که بریتانیا مفهوم “روابط خاص” جدیدی را به آمریکایی ها پیشنهاد می کرد و همزمان سعی می کرد آنها را گمراه کند آیزنهاور را عصبانی کرد. بعد از حمله بریتانیا، فرانسه و اسرائیل به مصر، آمریکایی ها نقش اساسی و قاطعانه ای را در سازمان ملل متحد برای محکوم کردن تجاوز بریتانیا داشتند و خواستار خروج سریع بریتانیا از خاک مصر شدند. بحران سوئز 1956 انعکاس اختلاف منافع بریتانیا و آمریکا به اضافه برخورد شخصیتی بین آنتونی ایدن، نخست وزیر انگلستان، دوایت آیزنهاور، رئیس جمهور آمریکا و جان فاستردالس، وزیر امور خارجه آیزنهاور بود.

زمانی که مک میلان به قدرت رسید، امید ایجاد هر گونه “روابط خاص” میان بریتانیا و ایالات متحده آمریکا به خاطر بحران کانال سوئز از بین رفته بود. دست کم، قابلیت بریتانیا برای نفوذ در سیاست آمریکا جهت حفظ منافع خود و نیز حفظ آن کشور به عنوان یک قدرت از بین رفته بود. از دید بریتانیا، ایالات متحده قدرتمند بود، ولی هنوز به بلوغ در امور جهان نرسیده بود. بریتانیا بر این باور بود که بریتانیا ملتی عظیم با تجربیات دیپلماتیکی بالا می باشد. در سال 1925، یکی از افراد وزارت امور خارجه بریتانیا که در یک مذاکره طولانی در ارتباط با اخذ وام از آمریکا حضور داشت، نوشت: “در واشنگتن، لُرد هالیفکس در گوش لُرد کینز گفت، حقیقت دارد که آنها (آمریکائی ها) گونی های پول را دارند، اما ما نفر داریم.”[ 39 ]

چرچیل نیز احساس می کرد که وظیفه دارد “به آمریکایی ها کمک کند تا راحت تر وارد امور جهان گردند، و می گفت که آمریکا خیلی قدرتمند است، ولی بی تجربه و خام است.”[ 40 ]

هَرولد مَک میلان نیز مانند چرچیل، دو رگه انگلیسی و آمریکایی بود، و رابطه گرمی با آیزنهاور داشت که به دوران جنگ جهانی دوم بر می گشت. زیراکه وی نماینده سیاسی دولت بریتانیا به عنوان وزیر مقیم، در ستاد مشترک قوای آیزنهاور طی سالهای 44-1943 در مدیترانه بود. آیزنهاور نسبت به مَک میلان در رابطه با “مهارت وی، عمق دیدگاه وی، هوش وی، و قابلیت او در حل موضوعات مشکل” اعتماد کامل داشت. آیزنهاور علاقه مند بود که پیچیدگی سیاسی روابط با متحدان آمریکا و همچنین پیچیدگی سیاسی روابط با اتحاد شوروی برای وی توضیح داده شود. بنابراین، مَک میلان بهترین و مؤثرترین فرد حزب محافظه کار بریتانیا بود که نخست وزیر شود و روابط از هم گسیخته بریتانیا و آمریکا را احیا کند.