چرچیل پیشنهاد تأسیس پایگاههای مشترک، سلاحها و منابع مشترک را به ایالات متحده کرد. چرچیل گفت که “روابط خاص” یعنی “بریتانیا و ایالات متحده بتواند از امکانات موجود جهت تأمین امنیت هر دو طرف استفاده نمایند. این امکانات شامل استفاده از پایگاههای دریایی و هوایی دوطرف می باشد که در اختیار دو کشور در هر کجای جهان قرار دارند. این امر قابلیت تحرک نیروی دریایی و هوایی آمریکا را دو برابر می کند. همچنین باعث گسترش قوای امپراطوری بریتانیا می شود و نتیجه نهایی مزایای مالی و صرفه جویی برای هر دو کشور ایالات متحده آمریکا و بریتانیا می باشد.”[ 35 ] عکس العمل آمریکا به نطق چرچیل برخلاف انتظار وی مشتاقانه نبود.

رشد احزاب کمونیست در فرانسه و ایتالیا وعدم عقب نشینی اتحاد شوروی از شمال ایران باعث شد که آمریکایی ها به فکر اتحاد سیاست مقتدرانه تری در مقابل اتحاد شوروی بیفتند. در سال 1953، زمانی که چرچیل مجدداً به قدرت برگشت با انرژی و اشتیاق هر چه بیشتر پیگیر سیاست “روابط خاص” با آمریکا شد و در نامه ای به رئیس جمهور وقت آمریکا دوآیت آیزنهاور، نوشت “امید من برای آینده در اتحاد جهان انگلیسی زبان می باشد. اگر این امید به حقیقت بپیوندد همه ما خوشبخت خواهیم بود، به غیر از این هیچ کس مطمئن نخواهد بود که در آینده چه خواهد شد.”[ 36 ] در این زمان چرچیل سکته مغزی کرد و در نتیجه آنتونی ایدن رهبری دیپلماسی را به دست گرفت. ایدن با اینکه همکاری بریتانیا و آمریکا را لازم می دانست، ولی بر این باور بود که بریتانیا نباید اجازه بدهد که سیاست خارجی آن کشور تحت نفوذ سیاست خارجی آمریکا قرار گیرد. ایدن قبل از اینکه وزیر امور خارجه بعد از جنگ جهانی دوم بشود، تجربه های دیپلماتیک داشت. وی در خلال سالهای 38-1935 و 45-1940 وزیر امور خارجه بود، ولی به عقیده بعضی از همکارانش، “بعضی وقتها رفتار غیردیپلماتیکی داشت، دم دمی مزاج بود. اغلب با مردم و اتفاقات کج خلقی می کرد و عصبانیت نشان می داد.”[ 37 ] ایدن، برخلاف چرچیل، قبول نداشت که همکاری با آمریکا در الویت سیاست خارجی انگلستان قرار گیرد. در نطق های خود ایدن همیشه اروپا و بازار مشترک المنافع بریتانیا را اول ذکر می کرد و در رده دوم، اتحاد آتلانتیک را قرار می داد. او بر اهمیت موقعیت بریتانیا به عنوان قلب و مرکز یک امپراطوری کبیر و بازار مشترک المنافع بریتانیا تأکید می کرد.

امید همکاری و شراکت بین انگلستان و آمریکا یا “روابط خاص” در اثر نقش مسلط ایدن بعد از بیماری چرچیل از بین رفت. بعد از استعفای چرچیل، ایدن به نخست وزیری بریتانیا رسید. در زمان نخست وزیری ایدن از سال 1955 تا سال 1957 و به ویژه به خاطر بحران کانال سوئز در سال 1956 روابط آمریکا و بریتانیا به سردترین درجه در قرن بیستم رسید. کانال سوئز راه اصلی بین بریتانیا و امپراطوری آن کشور، به خصوص هند بود. بعد از استقلال هند کانال سوئز باز هم دارای اهمیت بود، زیرا دوسوم نفت تولید شده در خلیج فارس از این راه حمل می شد. از سوی دیگر منطقه کانال سوئز هنوز در دهه 1950، برای حضور نظامی بریتانیا در شرق مدیترانه مهم بود. از طرف دیگر آمریکا بعد از ملی شدن نفت ایران قدرت مسلط در خلیج فارس شده بود، و بنابراین این دیگر در این مورد خواستار دخالت آمریکا نبود، زیرا نمی خواست شرایطی پیش آید که منجر به نفوذ بیشتر آمریکا در منطقه گردد و باعث تضعیف موقعیت انگلستان شود.