از این رو، هم حزب کارگر و هم حزب محافظه کار، بر این باور بودند که اتحاد با ایالات متحده لازم است. این امر به خصوص در اثر ترس از تهدید کمونیزم تشدید شد. بعد از تصمیم در مورد اعطای استقلال به مستعمرات، هم دولت کارگری 51-1945 و هم دولتهای محافظه کار 55-1951، 57-1955 و 63-1957 درپی درگیر کردن آمریکایی ها در دفاع از اروپای غربی و بریتانیا در مقابل تهدید شوروی شدند. همچنین باید این نکته را در نظر گرفت که بعد از جنگ جهانی دوم، مفهوم “زبان مشترک و میراث مشترک” یا “روابط خاص” را برای اولین بار چرچیل در نطقی در فولتون در ایالات میسوری به زبان آورد. واژه “روابط خاص” در واقع ابزار دیپلماسی برای بار کشیدن از یک قدرت در حال طلوع، بی تجربه و عظیم در جهت تحقق اهداف بریتانیا بود.

گرچه چرچیل اولین کسی بود که از “روابط خاص” استفاده کرد، این امر از زمان جنگ جهانی اول هدف سیاست خارجی بریتانیا شده بود؛ برای مثال، لرد سِسیل در سال 1917 به همکاران کابینه ای خود گفت اینک که ایالات متحده آمریکا علاقمند به امور اروپا و بین الملل می باشد، بریتانیا می تواند از مزایای روابط نزدیک با ایالات متحده آمریکا استفاده کند. دیدگاه سسیل که اتحاد با آمریکا بود، با اینکه همچون چرچیل از واژه ای استفاده نکرد، بر اساس مفهوم ” زبان و میراث مشترک” بنا شده بود.

در هر حال همان طوری که بریتانیا نهاد بازار مشترک المنافع را به عنوان راهی برای حفظ وابستگی ها به امپراطوری در شرایط و زمانی که آمریکا روند اعطای استقلال را تشویق می کرد به وجود آورد، طبیعی است که یک ناظر باور کند که نخبگان سیاسی بریتانیا به آمریکا به دید ابرقدرت جدیدی نگاه می کردند که هنوز به بلوغ نرسیده است و فقط یک چیز با بریتانیا مشترک دارد و آن دفاع در مقابل کمونیزم است. بوین، وزیر امور خارجه بریتانیا، فعالانه نه طرفدار درگیر کردن آمریکا در دفاع در مقابل تجاوز کمونیزم بود. گر چه بریتانیا می بایست آمریکا را در نقش رهبری می پذیرفت، ولی بریتانیا ابتدا موفق به شکل دهی ناتو شد تا از این طریق منافع این کشور حفظ شود و آمریکا بر اساس معاهداتی چند حوزه نفوذ بریتانیا را مورد حمایت قرار دهد.

تا سال 1963 وقتی که مک میلان قدرت را از کف داد، بریتانیا توانست برای دفاع از جهان آزاد در مقابل نفوذ کمونیستها، با ایالات متحده آمریکا به طور موفقیت آمیزی کنار بیاید– با در نظر گرفتن منافع خود. بریتانیا که پایگاههایش را در زمان اعطای استقلال به مستعمرات در مناطقی مانند عدن، قبرس، جبل الطارق، هنگ کنگ و سنگاپور حفظ کرده بود، با آمریکا جهت بهره برداری از امکانات ناتو و نیز سایرمعاهدات منطقه ای سهیم شد (در جنوب آسیا سیتو و در خاورمیانه سنتو).

سومین سیاست بریتانیا پس از نخست وزیری مک میلان سرانجام موفق شد. اولین سیاست اعطای استقلال و به وجود آوردن بازار مشترک المنافع جدید بود، و دومی پی ریزی “روابط خاص” با ایالات متحده آمریکا و اینک سومین سیاست، ورود به بازار مشترک اروپا بود. می توان گفت که پایه ای که در سالهای 63-1945 ریخته شد امتحان خود را به خوبی پس داد.

این تحولات به روشنی نشان دهنده کنار آمدن های مهم و دستاوردهای نخبگان سیاسی بریتانیااست که جایگاه آنان را محکم ساخت.