در نتیجه تمایلات امپریالیستی حزب محافظه کار با دکترین قیمومت حزب کارگر ادغام گردید. دولت کارگری و به خصوص بوین در سال 1946، با قاطعیت بر این باور بودند که عدم وجود امپراطوری بریتانیا باعث می شود که سطح زندگی در بریتانیا و مستعمراتش به سرعت پایین رود. بنابراین وی می گفت که آمادگی اینکه امپراطوری بریتانیا از بین برود را ندارد. در نتیجه روند اعطای استقلال به مستعمرات و به وجود آمدن بازار مشترک المنافع، باعث سد نفوذ کمونیزم شد و راه دولتهای غربی دیگر را برای ورود به مستعمرات سابق جهت دستیابی به منافع جدید اقتصادی بسته شد. از آنجایی که حزب محافظه کار با سیاست دولت کارگری 51- 1945 در مورد اعطای استقلال به مستعمرات موافق بود، دولت محافظه کار و رهبران آن نیز بین سالهای 63-1951 به راه دولت کارگری ادامه دادند و به دنباله روی از سیاست اعطای استقلال پرداختند.

شاید ذکر این نکته مناسب باشد که نخبگان سیاسی حزب محافظه کار و حزب کارگر، در گذشته، دارای وجوه مشترکی بودند، و از طریق سیستم تحصیلاتی و سرگذشت زندگی مشابه، دیدگاهها و تلقینهای مشترک در جهت حفظ منافع بریتانیا ، و در این مورد یعنی روند اعطای استقلال به مستعمرات امپراطوری بین سالهای 63-1945 پیدا می کردند.

دولت محافظه کار بین سالهای 63-1951 باید به وضعیت آفریقا سر و سامان می داد. کنیا و اوگاندا دشوارترین مواردی بودند که محافظه کاران با مشکلات آنها دست و پنجه نرم کردند. در مقابل فرانسوی ها راه دیگری را برای حفظ منافع خود در پیش گرفتند. آنها به طور علنی به مقابله نظامی متوسل شدند و این راهی بود که بریتانیا در مقابل جدایی طلبان در آمریکا در پیش گرفته و البته به تأسیس ایالات متحده آمریکا ختم شده بود. فرانسوی ها خود را درگیر جنگهای طولانی در آفریقای شمالی (الجزایر) و آسیا (هندوچین فرانسه) کردند، اما همه این جنگها احساس تنفر نسبت به فرانسه را دامن زد. در واقع دولتهایی که برای حفظ کنترل، تنها به قدرت نظامی تکیه می کنند خود را در شرایط نامطلوبی قرار می دهند. پروفسور کریک می گوید: “شاید تمام دولتها به مقداری قابلیت زور یا خشونت نیاز دارند، اما شاید هیچ دولتی نتواند در طول زمان، در لحظه های مشخصی، فارغ از دنیا و حمله بماند، بدون آنکه به طریقی رفتار خود را مشروع سازد.”[ 25 ]

در نتیجه وسعت، جمعیت و خصوصاً ثروت منابع طبیعی، ایالات متحده بعد از جنگ جهانی دوم قوی تر از بریتانیا ظاهر شد. در واقع گوی قدرت به دست آمریکا افتاد، بدون آنکه نیازی به اعمال زور باشد. از طرف دیگر، نخبگان سیاسی بریتانیا که در کابینه جنگ در زمان جنگ جهانی دوم با هم کار کرده بودند، با یکدیگر در مورد لزوم حفظ قدرت و منافع بریتانیا بعد از جنگ جهانی دوم توافق داشتند.