اما دستیابی شوروی به بمب هیدروژنی تمامی معادلات را تغییر داد. در سال 1957 میلادی بریتانیا به طور موفقیت آمیزی بمب هیدروژن خود را مورد آزمایش قرار داد (انفجار آزمایشی بمب اتمی در سال 1952 میلادی رخ داد.) طبق یک یادداشت از کابینه بریتانیا ، ” بریتانیا سعی کرد که با آنها (ایالات متحده و اتحاد شوروی) موازنه برقرار کند، اما حالا در عصر بمب هیدروژن اگر ما بخواهیم همان کارها را انجام دهیم، خود را ورشکست خواهیم کرد.”[ 19 ]

دولت بریتانیا به دلیل شرایط اقتصادی، بیشتر تمایل داشت در دفاع از خلیج فارس نقشی پیشرو را بازی کند، هرچند تا آن زمان آمریکا به پیمان بغداد نپیوسته بود. همان گونه که ذکر شد، مهار اتحاد شوروی و جلوگیری از دسترسی آن کشور به منابع وسیع نفت خلیج فارس، از نگرانی ها و اهداف مشترک بریتانیا و آمریکا به شمار می رفت. از دیدگاه دولت بریتانیا، ایالات متحده باید به لزوم مشارکت بریتانیا در دفاع از منافع غرب – و منافع نفتی آمریکا – پی می برد. طبق گفته سلوین – لوید، وزیر امور خارجه بریتانیا، “باید درصدد آن باشیم که آمریکا موقعیت ما را در خلیج فارس به عنوان تضمین کننده منافع غرب درک کند. این اهمیت، شامل منافع شرکتهای نفتی آن کشور نیز می شود.”[ 20 ]

طبق این گفته، گر چه ایالات متحده به پیمان بغداد نپیوست، اما آیزنهاور رییس جمهور آمریکا برای نشان دادن حُسن نیت و ابراز آمادگی برای مداخله در منطقه، “در ژانویه 1957، دکترین آیزنهاور را طراحی کرد. دکترین آیزنهاور، فرستادن قوای نظامی آمریکا بود به هر بخش از خاورمیانه، جهت مبارزه نظامی با تجاوز از سوی هر ملتی که به وسیله کمونیسم بین الملل کنترل می شود.”[ 21 ] آیزنهاور این پیشنهاد را به کنگره نیز ارائه داد و کنگره آن را تأیید نمود. همچنین مقرر شد ظرف مدت دو سال بین 400 تا 500 میلیون دلار به عنوان کمک اقتصادی و نظامی به کشورهایی که در منطقه تمایل به دریافت این کمک دارند اعطا شود، به شرط آن که بپذیرند در صورت تهدید یا تجاوز نظامی از طرف کمونیسم بین المللی، از ایالات متحده دعوت کنند که نیروی نظامی خود را به منطقه بفرستد، تا از استقلال کشورهای امضاء کننده توافقنامه دفاع کند.

نفوذ موفقیت آمیز بریتانیا بر ایالات متحده آمریکا، کلید محافظت منافع این کشور در خلیج فارس بود. بنا به گفته وزیر امور خارجه بریتانیا، “دیدگاه ایالات متحده برای حمایت از حفظ موقعیت ما بسیار مهم است.”[ 22 ] چرا که ” پس از ماجرای کانال سوئز، اعراب به این نکته رسیدند که دیگر در برابر قدرت های خارجی، ضعیف به شمار نمی روند و دیگر این که با خروج بریتانیا قدرت دیگری جایگزین آن نخواهد شد.”[ 23 ]

اما دکترین آیزنهاور به بن بست رسید، طرح آیزنهاور در خاورمیانه به ویژه پس از دخالت آمریکا در لبنان در سال 1958، نفوذ امپریالیسم آمریکا در منطقه به شمار می رفت. از دید دولتهای عرب عمل ایالات متحده مداخله ای بی مورد بود.

در سال 1959 عراق به علت کودتا و سقوط ملک فیصل خود را از پیمان بغداد کنار کشید و دفتر مرکزی پیمان بغداد به ترکیه منتقل گردید. در نتیجه پیمان بغداد، صرفاً به یک پیمان غیر عربی تبدیل شد و نام آن نیز به سازمان پیمان مرکزی (سنتو) تغییر یافت.