نتیجه گیری

جهت مطالعه و بررسی عمیق، الگوی تصمیم گیری نخبگان سیاسی بریتانیا در سیاست خارجی بریتانیا در قبال جمهوری اسلامی ایران، ابتدا لازم بود ببینیم تصمیم گیران در سیاست خارجی بریتانیا در قبال جمهوری اسلامی ایران در آغاز قرن بیست و یكم چه كسانی هستند.

از آنجائی كه ساختار اجتماعی تأثیری مستقیم بر زندگی سیاسی دارد، به نظر مناسب می رسید كه بحث را با ارائه خلاصه ای از ساختار اجتاعی بریتانیا در آغاز قرن بیست و یكم شروع نماییم. برای آغاز ما دولت و ملت بریتانیا را تعریف نمودیم. در حوزه سیاسی، گفته شد در بریتانیا قانون اساسی نوشته شده نمی باشد و همینطور نیز باقی خواهد ماند و شاید قابل نوشتن هم نخواهد بود. زیرا قانون اساسی بریتانیا دارای عناصر زیادی می باشد كه نتیجه و بازمانده رسم و رسوم تحقق یافته قدیمی است تا تشخیص های حقوقی و اجرائی و لذا در هر مقطع قابل تصحیح می باشد. حاكمیت مطلق در بریتانیا طبق نظر- اغلب ناظران سیاسی با “پادشاه در مجلس” می باشد كه شاخص و نشان دهنده تركیب عجیب سلطنت موروثی و مجلس نمایندگی می باشد كه منجر به تشكیل نهادهای فعلی شده است. نقطه دقیق تمركز حاكمیت مطلق در بریتانیا به سختی قابل تشخیص است؛ قدرت اجرائی در دست پادشاه نیست، بلكه در دست نخست وزیر می باشد، یا دقیق تر بگوییم، در دست كابینه نخست وزیری هست.

در بریتانیا همانطور كه در فصل اول مشاهده شد، طبقه ملی كلاً از جایگاه ویژه ای برخوردار است. در بریتانیا تقسیمات طبقه ای نقش بسیار مهمّی در ساختار جامعه آن کشور بازی می كند.

شغل عنصری است كه مشخص كننده طبقه در بریتانیا می باشد. اما شغل امروزه بطوز گسترده ای بستگی به تحصیلات دارد. بنابراین، تحصیلات فاكتور بسیار حساس، مهم، و زیر بنای تقسیم طبقه ای بریتانیا می باشد. كارگران كسانی هستند كه زود مدرسه را ترك می كنند. آنهائی كه بعد از شانزده سالگی به تحصیلات خود ادامه می دهند افرادی می شوند كه در شغلهای اداری مشغول به كار می شوند. در هر حال افراد اداری به سه دسته تقسیم می شوند، كارمندی، مدیریتی و بخش حرفه ای. مجدداً، تحصیلات نقش مهمی در بوجود آوردن چنین زیر تقسیم بندی را دارد. در بین آن 15% كه بعد از تحصیلات ابتدایی خود در مدرسه باقی می مانند، فقط 4% یا 5% به دانشگاه راه می یابند.

دانشگاه های آكسفورد و كمبریج، كه سیستم بسیار مهمی برای ادغام و جمع آوری نخبگان می باشند، فقط 8/1 كل جمعیت دانشجویان را جذب می كنند. از طرف دیگر، مدارس خصوصی تمایز غلیظ تری را در سیستم طبقاتی به وجود می آورند كه از اهمیت ویژه ای برخوردارند. اغلب پسرانی كه به بهترین مدارس خصوصی وارد می شوند متعلق به رده بالای طبقه اجتماعی و اشرافیت می باشند. حداقل كاری كه مدارس خصوصی قادر بوده اند انجام دهند، ادغام نخبگان بوده است و این از طریق آشنا كردن آنها با یكدیگر بوده است كه در فصل اول به جزئیات آن پرداخته شده است. این آشنائی ها و تماس ها باعث بهتر شدن و پیشرفت در شغل نخبگان می شود و آنها را قادر می سازد تا از نفوذ و برتری در پستهائی كه سرانجام به آنها می رسند برخوردار باشند. افرادی كه به مدارس خصوصی كه در فصل اول نام برده شد می روند، و بعداً به دانشگاههای آكسفورد و كمبریج می روند، جاهای خود را در بخشهای انحصاری اقتصاد پیدا می كنند، مانند شركتهای بزرگ، بانكها و شركتهای بیمه در منطقه معروف مالی لندن (سیتی)، مجلس، دولت، ارتش و قوای شبه نظامی، و قشرهای بالای وزارتخانه ها، در كلیسای انكلیگان، و حرفه وكالت و حقوقی و در سازمانها و آژانسهای مختلف كه فاصله را بین دولت و اقتصاد می بندند.