این نشان دهنده آن است که بریتانیا موضع مستقلتری را به مرور زمان اتخاذ میکند برای امنیت خود و حفظ منافع خود در (اقصی نقاط جهان به طور کلی و کمتر قصد تکیه کردن بر روی امنیتی آمریکا را در تحولات اواسط قرن بیست و یکم دارد. در نتیجه، سیاست بریتانیا در قبال خلیج فارس، و پایگاه در بحرین در سال 2017 به نظر میرسد که هماهنگ با دیدگاه و برنامهریزی فعالانه تر نیروی دریای سلطنتی باشد. موضوعی را که میتوان مشخص کرد این میباشد که بریتانیا و آمریکا سیاستهایی را در خلیج فارس در اخص و خاورمیانه به طور کلی پیگیری میکنند که موازی با یکدیگر میباشند. بریتانیاییها امید داشتند که منافع آمریکا و منافع بریتانیا مشترک میشوند. بعضی وقتها به نظر میرسد که این منافع در بعضی از بحرانها مشترک میباشد در منطقه، اما در واقع آمریکا تنها چشمهای خود را فقط بر روی منافع ایالات متحده آمریکا داشتند. این به معنای آن است که ایالات متحده آمریکا صرفاً در صدد ترویج منافع ملی آمریکا میباشد. ایالات متحده آمریکا دلسوزی نسبت به منافع بریتانیا صرفاً در حدی دارد که از منافع خود حمایت نماید و نه از منافع بریتانیا که اقتصاد و تجارت میباشد. نگاهی که به خصوص مختص محافظهکاریهای بریتانیا و سیاستهای آن حزب میباشد در قبال خلیج فارس و خاورمیانه از سال 2014 به این سو.[ 15 ] ایالات متحده آمریکا هیچ عقلانیت در این نمیبیند که کمک به ترویج نفوذ و منافع بریتانیا در جهان بکند چه برسد در خلیج فارس.[ 18 ]

ایالات متحده آمریکا در صدد عقب زدن بریتانیا به طور عمد نمیباشد به طور عمده میباشد، بلکه این یک واقعیت و پذیرفتن حقیقت میباشد که دو کشور دارای منافع ملی متفاوتی و جداگانهای هستند و هر کدام در صدد حفظ منافع ملی خود میباشند. این در کیفیت روابط متفاوتی که بریتانیا، و ایالات متحده آمریکا با دولتهای منطقه خلیج فارس و خاورمیانه دارند کاملاً مشهود میباشد. به علاوه این، استراتژیهایی که بریتانیا، و ایالات متحده آمریکا در این مناطق به کار میگیرند، در موازات با یکدیگر هستند تا مشترک که به آن در بالا اشاره شد. سیاستهای فعلی دو کشور آمریکا و بریتانیا در قبال عراق و سوریه، بیثباتی در شبه جزیره عربستان، و یا افغانستان نمونههای بارز میباشند.

حزب محافظه کار بریتانیا هنوز خلیج فارس را جهت تجارت بسیار پراهمیت تلقی میکند. علیرغم آنکه خلیج فارس در حال حاضر ورود به اواسط قرن بیست و یکم، دارای اهمیت حیاتی قبل برای بریتانیا مانند قرون نوزدهم و تا اواسط بیستم نمیباشد. در آن زمان، اهمیت خلیج فارس برای امپراتوری بریتانیا و حفظ هندوستان و سپس نفت بود. حال دیگر اما هندوستان استقلال یافته و خلیج فارس از لحاظ اقتصادی آن اهمیت سابق را برای بریتانیا ندارد. زیرا مخازن نفت در اثر لزوماً به خاورمیانه و در اخص خلیج فارس محدود نیستند. مخازن نفت در اقصی نقاط جهان به وفور پراکنده هستند، و همچنین تکنولوژیهای جدید در رابطه با نفت و تولید آن شاهد این امر میباشند. در هر حال، نخبگان سیاسی حزب محافظه کار بریتانیا سعی بر حفظ روابط بریتانیا با دولتهای عرب خلیج فارس، از طریق روابط سنتی بریتانیا با خانوادههای حاکم آنها، مانند بحرین را می کنند.[ 19 ] شکی نیست که چنین روشی به عنوان ابزاری امکان حفظ منافع بریتانیا را در خلیج فارس و خاورمیانه به طور کلی در این دوران پرماجرا ایجاد مینماید. به عنوان مثال قصد بریتانیا جهت ایجاد پایگاه دریایی در بحرین که هزینه آن پانزده میلیون پوند و تا سال 2017 آماده خواهد گردید، تنها یک مثال کوچک می باشد. توافق توسط فیلیپ هاموند، وزیر خارجه وقت بریتانیا و همتای بحرینی وی در 6 ماه دسامبر 2014 امضا گردید. در نتیجه بریتانیا هنوز می تواند در چارچوب فضای پایان یافته قدرت خود در قرن نوزدهم و اواسط قرن بیستم، احساس آن را داشته باشد، که توسط مهارت دیپلماتیک و ارتباطات طولانی خود با خانوادههای حاکم دولتهای عربی خلیج فارس، هنوز میتواند در خاورمیانه و خلیج فارس اعمال نفوذ کند که این چیزی جز نوستالژی و یادی از خاطرات گذشته با دوستان قدیمی نمیباشد.

تجربه ما در خاورمیانه خیلی بیشتر از آمریکایی ها میباشد. بنابراین ما نباید اجازه بدهیم به خودمان که مرتب خواهان موافقت، همکاری، هماهنگی و حمایت آمریکایی ها باشیم، و خود را محدودبه موافقت آنها بکنیم. ما میبایست خودمان مسئول مالی سیاستها و منافعمان باشیم و تا آنجایی که میتوانیم آمریکاییها را تشویق بکنیم که ا ز ما حمایت نمایند.[ 20 ]

این یک نمونه مثال دیدگاه سیاست خارجی بریتانیایی میباشد، که توسط وزیر امور خارجه، و سپس نخست وزیر دولت محافظه کار بریتانیا، سرآنتونی ایدن درباره همکاری با ایالات متحده آمریکا در خاورمیانه مطرح شده بود. دیدگاهی که اساس سیاست خارجی بریتانیا از جنگ جهانی دوم به این سو، در رابطه با سیاست (روابط خاص) بین انگلستان و آمریکا بوده است.[ 21 ]