گرچه بریتانیا در كوتاه مدت، و متوسط مدت سیاست خارجی مستقل خود را در قبال جمهوری اسلامی ایران عمل كرده است، در آغاز قرن بیست و یكم، مانند داشتن روابط دیپلماتیكی با ایران، ولی نهایتاً، در چارچوب سیاست خارجی كلان خود، كه وابستگی به ایالات متحده آمریكا می باشد عمل می كند، مانند موضع فعلی بریتانیا در قبال جمهوری اسلامی ایران در رابطه با مسئله فعالیتهای هسته ای ایران. بریتانیا در این مقطع موضع ایالات متحده آمریكا را، موضع خود در قبال جمهوری اسلامی ایران در آغاز قرن بیست و یكم قرار داده است. به عبارت دیگر از تهدیدهای ایالات متحده آمریكا نسبت به فعالیتهای هسته ای جمهوری اسلامی ایران پشتیبانی می كند. گر چه در متوسط مدت دولت بریتانیا موضع متفاوتی در رابطه با فعالیتهای هسته ای جمهوری اسلامی ایران به خود گرفته بود و آن بازی كردن به عنوان یك میانجی بین جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریكا بود.

ولی به دلایل گفته شده در این كتاب، از آنجائی كه نهایتاً بریتانیا به ایالات متحده آمریكا نیاز دارد، مجبور شده است موضع آن كشور را در قبال جمهوری اسلامی ایران به خود بگیرد.

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در سال 1979، پایه و اساس استراتژی منطقه ای ایالات متحده آمریكا و بریتانیا را كه به آن اشاره كرده ایم از بین برد. پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، ایران را به صورت پایگاه محكم ضدآمریكا و سیاست مشترك “روابط خاص” بین بریتانیا و آمریكا در آورد.

گرچه بریتانیا در قرن بیست و یكم موقعیت خود را در قبال جمهوری اسلامی ایران جدا از ایالات متحده آمریكا می نگرد، اما سیاست “روابط خاص” با آمریكا را نهایتاُ در بقاء حیات خود مبرم می شمارد، طبق شواهد ارائه داده شده در این فصل و در این كتاب در طول فصل های متعدد این كتاب. در نتیجه شواهد ارائه داده شده در طول این كتاب و این فصل، عمل كرد الگوی تصمیم گیری در سیاست خارجی بریتانیا در قبال جمهوری اسلامی ایران در آغاز قرن بیست و یكم، ریشه خود را در سیاست “روابط خاص” بین بریتانیا و آمریكا می توان گفت خواهد داشت.

سیاست “روابط خاص” بین بریتانیا و آمریكا، در سال 2-2001 ، در جنگ افغانستان، پس از واقعه 11 سپتامبر سال 2001، و وقایع پس از آن در آن منطقه، در جنگ عراق سال 2003 میلادی، و پیامدهای آن در آن كشور، و در قبال جمهوری اسلامی ایران در رابطه با فعالیتهای هسته ای این كشور در سال 2005، از جمله این نمونه ها می باشند در قرن بیست و یكم.

البته در مسائل مربوط به مسائل انسانی و علوم اجتماعی و علوم انسانی كه روابط بین الملل، و در اخص سیاست بین الملل یكی از این مسائل می باشد، هیچ وقت نمی توان آینده را پیش بینی كرد. ولی شواهد حداقل، همانطوری كه در این فصل ذكر شده است، از جنگ جهانی دوم به این طرف تا حال كه اوایل قرن بیست و یكم می باشد، نشان دهنده زنده بودن سیاست “روابط خاص” بین بریتانیا و آمریكا می باشند، و شواهد گذشته حوادث حال را به اثبات رسانده اند، و چرا كه شواهد حال دلایل حوادث آینده نباشند؟ یا به عبارت دیگر، شواهد حال كه زنده بودن سیاست “روابط خاص” بین بریتانیا و آمریكا می باشد، طبق گفته ها و حوادث ذكر شده در بالا، چرا كه الگوی تصمیم گیری در سیاست خارجی بریتانیا در قبال جمهوری اسلامی ایران در قرن بیست و یكم نباشند؟ چیزی است كه زمان ثابت می كند، ولی لااقل می توان گفت كه شواهد گذشته حوادث حال را به اثبات رسانده اند، چرا كه شواهد حا لكه زنده بودن “»روابط خاص” می باشد آینده را نتواند ثابت كند؟ در گذشته و حال كه چنین بوده و می باشد، پس از گذشته می توان درسی برای اینده آموخت. چطور الگوی تصمیم گیری در سیاست خارجی بریتانیا در قبال جمهوری اسلامی ایران در قرن بیست و یكم عمل خواهد كرد را باید بسپاریم به دست شواهد ارائه داده شده در این كتاب و سپس به آینده بنگریم و از گذشته درس بگیریم كه خود را برای آینده محفوظ نگه داریم.