به اضافه، به غیر از تحول های اقتصادی و تكنولوژیكی كه در قرن نوزدهم و بیستم در كشورهای مستعمره سفیدپوست به وقوع می پیوستند، كه باعث بوجود آمدن چالشهای اقتصادی و سیاسی از داخل امپراطوری برای بریتانیا شده بودند، همزمان، رقابتهای اقتصادی و سیاسی روزافزون از طرف آلمان، ژاپن، روسیه و ایالات متحده بوجود آمده بودند. هر چه صنعت ایالات متحده شروع به گسترش سریع و سریع تر گردید در زمان بین دو جنگ جهانی، و بنابراین آمریكا شروع به جستجوی بازار ماوراء مرزهایش كرد، آن كشور به طور اجتناب ناپذیر، با اقتصاد امپراطوری بریتانیا برخورد پیدا كرد، اقتصاد امپراطوری همانطوری كه ذكر شد، از قبل از داخل هم مورد تهدید قرار گرفته بود.

در نتیجه، در اثر فشارهای قبل از جنگ جهانی دوم، رشد چالشهای سیاسی و اقتصادی خارجی، بخصوص ایالات متحده آمریكا، توسعه هایی كه از قبل در ملتهای امپراطوری به وقوع پیوسته بود مانند اعطای استقلال كامل به مستعمرات سفیدپوست، در اثر پیشرفتهای اقتصادی و سیاسی خودشان، و هند كه از قبل فشار برای استقلال خود می آورد، بریتانیا در شرایط نسبتاً ضعیف تری بود كه در جنگ جهانی دیگری شركت داشته باشد. بعد از جنگ 1945-1939، علی رغم شكست دشمن یك بار دیگر، بریتانیا یك چهارم باقی مانده ثروت خود را كه از جنگ اول جهانی مانده بود، از دست داد، به اضافه، خرابی های سنگین بر روی بریتانیا وارد شده بودند، بنابراین یك برنامه سنگین بازسازی جنگ به طور اضطراری مورد نیاز بود. به اضافه، بعد از 1941، ایالات متحده و اتحاد شوروی مجبور شدند در اثر شرایط بار جنگ را به دوش خود بكشند و در نتیجه آنها به عنوان دو ابرقدرت جدید ظاهر شدند، و ایالات متحده در آن مقطع مجهز به سلاح اتمی هم شده بود. گر چه بریتانیا دارای تكنولوژی ساختن سلاح اتمی بود، با در نظر گرفتن فشارهای اقتصادی كه در بر داشت مخارج رقابت سلاحهای اتمی با دو ابرقدرت جدید، چیزی نبود كه بریتانیا بتواند از عهده آن برآید.

نخبگان سیاسی بریتانیا با یك سری عوامل روبرو شده بودند: اول و از همه مهمتر آمریكائیها اصولاً از مستعمره گرائی خوششان نمی آمد، كاری كه آمریكائیها بریتانیا را به آن متهم می كردند؛ آمریكائیها بر این باور بودند كه آنها برای دمكراسی و آزادی جنگ كرده بودند و هیچ دلیلی برای ادامه مستعمره گرائی كه خودشان قربانی آن شده بودند و آن را مردود شمرده بودند دویست سال قبل نمی دیدند. از طرف دیگر تبلیغات سوسیالیستی از اتحاد شوروی بلند می شد كه سیستم استثمار و سیستم مستعمره گرائی را هدف گرفته بودند. بنابراین نخبگان سیاسی بریتانیا نیاز به پیدا كردن راهی جهت حفظ منافع بریتانیا داشتند. به خاطر آنكه قادر نبودند سیستم دفاعی مؤثری برای امپراطوری پیدا كنند در مقابل جهانی كه بعد از 1945 به وجود آمده بود، منافع بریتانیا می توانست به آسانی برود زیردست اتحاد شوروی و یا ایالات متحده. جهت حفظ پرستیژ و تحقق یافته وسیع بریتانیاییان، روش زندگی، فرهنگ، پایگاههای استراتژیكی، سرمایه گذاری های تجاری، و نفوذ دیپلماتیكی كه نقش جهشی بریتانیا اصولاً بر آن اساس یافته بود، نخبگان سیاسی بریتانیا یك سیستم خنثی كنترل را ابداع نمودند.