قبل از وارد شدن به ایده های سیاستگذاری و دیدگاه و تلقی سیاسی نخبگان سیاسی بریتانیا در رابطه با حفظ منافع بریتانیا در قبال جمهوری اسلامی ایران در قرن بیست و یكم، ما نسبت به فشارهائی كه بر روی بریتانیا وارد می گردند كه روند حفظ منافع بریتانیا در قبال جمهوری اسلامی ایران در قرن بیست و یكم را مطالعاتی انجام می دهیم. اما ما بررسی خود را این طور شروع می كنیم كه چطور منافع بریتانیا حفظ می شد. ما سیستم، روش و سیاستی را مورد بررسی قرار می دهیم كه حافظ منافع بریتانیا می بود كه این مطالعه و بررسی الگوی تصمیم گیری در سیاست خارجی بریتانیا در قبال جمهوری اسلامی ایران در قرن بیست و یكم خواهد بود.

به نظر غیرعادی می رسد، در اواسط قرن نوزدهم یك گروه كوچك جزیره كه در سواحل شمال غرب قاره اروپا افتاده بودند باعث تشكیل یك ابر قدرت در امور جهان شدند. اما، قبل از قرن هفدهم، ” بریتانیا كوچك یك نقطه گم نام در لبه سرزمین قاره اروپا بود هیچ وقت مورد توجه قرار نداشت به جز آنكه بعضی وقتها مورد توجه دزدان دریایی قرار می گرفت. بریتانیا نه مركز تمدن بود نه مركز قدرت بود و نه از اهمیت اقتصادی برخوردار بود.”[ 16 ]

بریتانیایی ها احساس عدم امنیت می كردند و از حمله وحشت داشتند بنابراین نیاز به تلاش زیاد جهت از بین بردن قدرتهای دیگر كه سر راه آنها بودند پیدا كردند. شروع بریتانیایی ها در رقابت با قدرتها همراه با ضعف بود. بریتانیایی ها مجبور به مبارزه بودند كه هویت و شخصیت خود را مورد تحقق قرار دهند. به غیر از این، شكست توسط قدرت اسپانیای اروپائی و بعد فرانسه نیز مطرح بود. بنابراین در قرن شانزدهم علایم بی قراری نسبت به چنین شرایطی بوجود آمد و اضطراب و نگرانی از هر شكل برای بریتانیا بروز کرد.

انگلیسی ها در پدیده گسترش اروپا كه در چهار قرن قبل تاریخ جهان شاخص شده بود، از همه دیرتر وارد صحنه شدند. “وقتی كه اولین مستعمره در سال 1607 در ویرجینیا ایجاد گردید بریتانیایی ها در ارتباط با گسترش مستعمره گرائی با تقریباً صد سال تفاوت پشت سر پرتغالیها و اسپانیائیها بودند. اما در قرون بعد انگلیسها نه تنها رهبران محلی را زیر كنترل خود آوردند و مورد نظارت خود قرار دادند بلكه همچنین رقبای اروپائی خود را نیز از بین بردند نظیر اسپانیائیها، پرتغالیها، هلـندی ها، و رقبای امپریالیستی دیگر را عقب نگه داشتند مانند آلمانها، روسها و آمریكائیها.”[ 17 ]

تا اواخر قرن شانزدهم بریتانیایی ها دیگر روی روند گسترش امپراطوری قرار گرفته بودند تا آنكه تا دهه 1930 میلادی آنها یك چهارم جهان را مورد پوشش خود قرار دادند و یك چهارم جمعیت جهان را تحت كنترل خود داشتند. گر چه در وهله اول احساس عدم امنیت و مورد تهدید قرار گرفتن بود كه بریتانیایی ها را وادار به زورآزمایی نظامی و اقتصادی در مقابل قدرتهای دیگر كرد، اما به مرور زمان طمع تجار جایگزین شد. بریتانیایی ها نیاز به بازارهای ثابت برای خود داشتند و بنابراین می بایست نقش جهانی شان را بر روی كشورها به طور مؤثر افزایش دهند.

“قدرت بین الملل، به خاطر طبیعتش به آسانی قابل اندازه گیری نمی باشد. در بین عناصر محسوسی كه تشكیل دهنده قدرت و نیروی دولت می باشند نیروی نظامی اش است مانند قابلیت دفاع از مرزها و جبهه ها و خطوط رفت و آمد، متحدین آن دولت، خدمات اقتصادی و مالی، هماهنگی داخلی، احساس اتحاد در كشور و هویت، برش اداری، كیفیت سیاسی و رهبری نظامی و شانس.«[ 18 ]