بریتانیا و آمریكا به نظر می رسید كه پیرو سیاستهای موازی بودند (و هستند در آغاز قرن بیست و یكم) و بریتانیا امیدوار بود كه منافع آمریكا و منافع بریتانیا مشترك بشوند. در مقاطع آخر بحران ایران به نظر مشترك می رسیدند، اما در عمل و در واقعیت امر آمریكا چشم خود را بر روی تهدید از طرف كمونیزم متمرکز داشت و كمتر دلسوزی نسبت به نگرانی درجه اول بریتانیا در ارتباط با نفت داشت. آمریكا هیچ منطقی در كمك كردن به امپراطوری بریتانیا در هیچ كجائی از جهان نمی دید. بنابراین اگر بریتانیا می خواست رفتاری كند كه به نظر امپریالیستی برسد (مانند بر سر بحران سوئز)، آن حمایت ها از طرف آمریكا ارائه داده نخواهد شد. آمریكا درصدد صدمه زدن به بریتانیا نبود، بلكه سعی داشت بریتانیا را هدایت كند به سمت قبول واقعیت آنكه نقشش در جهان عوض شده است.

در زمان بحران سوئز آمریكا چشم در چشم با روسیه بود بر سر مجارستان و آمریكا احساس كرد كه عمل بریتانیا افكار جهان را از بحران مجارستان منحرف ساخته بود و باعث از بین بردن موقعیت مرامی- اخلاقی و اصولی غرب و آمریكا بر سر مجارستان شده بود. هند، برای مثال، گفت كه بین مجارستان و سوئز فرقی وجود نداشت.

این دو دیدگاه خود صحیح بود كه بحران ایران سخت ترین و مشكل ترین بودكه تا آن موقع با آن مواجه شده بود. اما نفهمید كه چقدر بحران ایران مهم بود. به عبارت دیگر باید بیشتر از آنچه كه فكر می كرد تلقی كند كه بحران ایران پیچیده و مهمّ بود. به نظر منطقی می رسد كه گفته شود، باید از اوضاع بحران شركت نفت ایران و انگلیس آموخته شود.

بعد از ملی شدن شركت نفت ایران و انگلیس، دولت بریتانیا سعی نمود منافع ملی بریتانیا را كه دسترسی به منابع نفتی و شرایط با ثبات برای تولید آن بود در خلیج فارس در چارچوب تعارض قدرت ایالات متحده و قدرت گرفتن ایالات متحده حفظ نماید. همانطوری كه در كتاب مطرح گردیده است، جهت حفظ منافع بریتانیا در خلیج فارس برای دلایل دفاعی و اقتصادی بریتانیا، با همكاری با ایالات متحده، چون آمریكا تنها كشوری بود كه قادر به مقابله با اتحاد شوری و فشار كمونیزم بود، مانع اتحاد شوروی از رسیدن به منابع نفتی خلیج فارس گردید. دولت آمریكا بر این عقیده بود كه ایجاد روابط نزدیك با ایران، از لحاظ اقتصادی و سیاسی كه قدرت مندترین كشور در خلیج فارس است با آن جمعیت عظیم اش و برنامه صنعتی اش باعث حفظ منافع غرب هم می شود. حاكمیت دائم از دید ایالات متحده در منطقه ای كه از لحاظ استراتژیكی به مهمی خلیج فارس می باشد با آن منابع عظیم نفتی اش می تواند به طور بالقوه باعث برخورد و روی در روی با اتحاد شوروی گردد. دیدگاه دولت بریتانیا در ارتباط با دفاع از خلیج فارس همچنین مانند دیدگاه ایالات متحده بود. دیدگاه بریتانیا آن بود كه قوای ایران باید قابلیت ماوراء قابلیت فقط دفاع از امنیت داخلی را داشته باشد. همانطوری كه قبلاً در این كتاب گفته شد، قرار شد به ایران به عنوان نقش سپر بلا بین تهدید از طرف اتحاد شوروی، و خلیج فارس نفت خیز كمك و سلاح ارائه گردد.

بحران نفتی ایران 1951 به مهمّی بحران سوئز پنج سال بعد بود. بحران نفتی ایران همچنین چالشی نسبت به اقتدار جهانی بریتانیا بود، اما هیچ كس به آن به دید ركود قدرت بریتانیا نگاه نكرد. البته در طول زمان مورخان ممكن است دیدگاه خود را تغییر دهند.